تبليغاتX
احمدمرادی دانشجوی دانشگاه قم

احمدمرادی دانشجوی دانشگاه قم
علمی ادبی و پژوهشی زبان وادب فارسی 

با سلام. احمدمرادی هستم دانشجوی کارشناسی زبان وادبیات فارسی دانشگاه قم.وعلاقه مند به تدریس متون ادبیات خصوصا شاهنامه وتصحیح ابیات دیوان شاعران .گهگاهی نیزشعرمی سرایم

ودراین وبلاگ تصمیم دارم به زبان وادبیات فارسی ومسائل منطبق با این رشته بپردازم ودرواقع

مروج زبان وادب فارسی باشم.انشاء الله.

[ دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 ] [ 15:59 ] [ احمد مرادی ]
ای ابوالفضل آقا جانم فدات

قربان خیمه های بی بلات

چشمانت خون است بمیرم من

من خودم قربان چشمهای بی بلات

عباس ای میرحیدر عموی طفلان

عباس ای شاه مردان حریم طفلان

قدت  چقدر رشید بود آقا؟

قدت خم شد برای طفلان

من به قربان لب تشنه ات عمو جان

عمو جان عموجان بمیرم من

تیرها قلبت را پاره کردند

دندانت راشکستند

وتو غیرتت را زیر سوال نبردی.

راست گفتند که تو گردن بی ناموسان را شکستی

راست گفتند زهرا تورا صدا زد؟

بنازم به غیرتت آقا

عباس حافظ خیمه گه زهرا

تو نگذاشتی به ناموسان حرم حسینی چپ نگاه کنند.

آقا جان امروز به ناموسان نگاه می شود

ومن خجلت زده تو هستم وزهرا

دوست داشتم من هم مثل تو بودم

وخلاصه گردن این بی صفتان را میشکستم.

( احمدمرادی)

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:30 ] [ احمد مرادی ]
درکوچه ها ی غربت تنها نشسته ام و

مدام چشمانم را به آشنایی دوخته ام

غربتی که من دارم یک دریا غصه است

نمیدانم کدامین غربت است که مرا شیفته خود کرده

اما میدانم که انتهای این غربت زیبا حسی است آشنا

ای روزگار توبه کدامین جرم مرا مجنون کرده ای

ای دنیا مگرتو چه داری که هرانسان بی کسی را مجنون میکنی

آری حسی غریبی است درمن نمیدانم چیست؟

من درکوچه های غربت بسان طفلی هستم که ازمادرخود جدا شده

مادرمن کجایی؟ مادرمن تنهایی است که دروجود من است

مادر ای ترانه ی من درزندگی تو درکوچه های غربت مرادست گیر

ومرا ازغم دوران رهایی بخش و به مرادم رسان.

کوچه بارانی است ومن یک گوشه ازکوچه نشسته

وگویا طفلکی هستم که می گریم

مادرتنهایی دوران غریبی چرا مرا نوازش نمی کنی؟

من مرد غربتم اما همیشه مجنون دیارم.

دورازوطن افتاده ام درشهرقم وآشیانه ام وطنم است

راستش دلم برای وطن تنگ شده و اکنون که این مطالب را

برای شما می نگارم اشک می ریزم برای وطن

وطنی که عشق وروح ونفس و سرای من است.

(احمد مرادی)

 

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 12:19 ] [ احمد مرادی ]
 
بدیع‌الزمان فروزانفر

بدیع‌الزمان فروزانفر
زادروز ۱۲۷۶ ه.خ.
بشرویه از توابع فردوس
درگذشت ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۹ ( ۷۳ سالگی)
تهران
آرامگاه باغ طوطی (صحن شاه‌عبدالعظیم)
نام‌های دیگر محمدحسین بشرویه‌ای
نقش‌های برجسته استاد برجسته زبان فارسی
لقب شیخ عبدالجلیل
ضیاء[۱]
والدین آقا شیخ علی بشرویه‌ای

بدیع‌الزمان فروزانفر استاد برجسته زبان و ادبیات فارسی و ادیب سرشناس معاصر است.

محتویات

 [نهفتن

زندگی [ویرایش]

محمدحسین بشرویه‌ای معروف به بدیع‌الزمان فروزانفر فرزند آقا شیخ علی بشرویه‌ای در سال ۱۲۷۶ ه.خ. در یک خانواده کرد خراسان در بشرویه زاده شد.[۲] مقدمات علوم را در زادگاه خود آموخت و آنگاه راهی مشهد شد و از محضر استادان ادب حوزهٔ خراسان همچون ادیب نیشابوری بهره برد. حدود سال ۱۳۰۰ به تهران رفت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ سپهسالار ادامه داد و چندی حجره‌ای در مسجد سپهسالار داشت. در جوانی در همان مدرسه به تدریس پرداخت و چندی بعد در سال ۱۳۰۵ به سمت معلمی دارالفنون و دارالمعلمین عالی منصوب شد. در سال ۱۳۱۳ به معاونت دانشکدهٔ معقول و منقول (الهیات) منصوب شد.

در سال ۱۳۱۴ هیئت ممیزهٔ دانشگاه تهران مرکب از نصرالله تقوی، علی‌اکبر دهخدا و ولی‌الله نصر تألیف ارزندهٔ او به نام «تحقیق در زندگانی مولانا جلال‌الدین بلخی» را ارزیابی و به او گواهینامهٔ دکتری اعطا کرد. به استناد این گواهینامه در همان سال به سمت استادی دانشسرای عالی و دانشکده‌های ادبیات و معقول و منقول منصوب شد. در سال ۱۳۲۳ بر اساس رأی شورای استادان به ریاست دانشکدهٔ معقول و منقول برگزیده شد و تا سال ۱۳۴۶ در این سمت باقی بود. از ابتدای تأسیس دورهٔ دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران، تدریس در دورهٔ دکتری را به عهده گرفت و برنامهٔ این دوره را پایه‌گذاری کرد. فروزانفر استاد و راهنمای جمعی از دانشجویان مبرز دورهٔ دکتری در دانشکده‌های ادبیات و الهیات بود که بعدها استادان برجستهٔ ادب پارسی و مطالعات فرهنگ ایران شدند از جمله: پرویز ناتل خانلری، ذبیح الله صفا، مهدی حمیدی شیرازی، عبدالحسین زرین‌کوب، غلامحسین یوسفی، محمدامین ریاحی، سید محمد دبیرسیاقی، محمدرضا شفیعی کدکنی، سیمین دانشور، ضیاءالدین سجادی، جلال متینی، سید صادق گوهرین، منوچهر ستوده و منوچهر مرتضوی.

فروزانفر در سال ۱۳۴۶ از استادی دانشگاه بازنشسته شد، اما همکاری خود را در تدریس در دورهٔ دکتری ادبیات فارسی تا روزهای پایانی عمر ادامه داد. در همین زمان عضویت مجلس سنا را یافت. مدتی نیز ریاست کتابخانهٔ سلطنتی را نیز به عهده گرفت. بدیع‌الزمان فروزانفر در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۴۹ بر اثر سکتهٔ قلبی در ۷۳ سالگی درگذشت.[۳]

او در باغ طوطی (صحن شاه‌عبدالعظیم) به خاک سپرده شد و سرانجام تولیت آستان حضرت عبدالعظیم (به صرف گذشت سی‌ سال و رفع مانع فقهی) قبر بدیع‌الزمان فروزانفر، بزرگ‌ترین استاد در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایران زمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند.[۴]

بررسی آثار [ویرایش]

سخن و سخنوران (۱۳۰۸-۱۳۱۲) اثر برجستهٔ فروزانفر، سرمشقی برای تحقیق در تاریخ ادبیات ایران، و دریچه‌ای به نقد شعر فارسی بود. این کتاب فروزانفر ضمن آن که سنت دیرینهٔ تذکره‌نویسی در ادبیات فارسی را در نظر داشته، راهگشای تحقیقات نوین در تاریخ ادبیات ایران بوده است. قبل از نشر این ‏تذکرهٔ تحقیقی و انتقادی، عالی‌ترین اثری که به عنوان تاریخ ادبی تحت عنوان معمول تاریخ شعرا عرضه می‌شد، مجموعهٔ تقریرات درسی میرزا محمدحسین خان ذکاءالملک بود که هر چند در جای خود آکنده از نکات جالب بود، از دیدگاه علمی بر هیچ مبنای متفق‌علیه مقبولی مبتنی نبود. اما اثر فروزانفر کار تازه‌ای بود، و بلافاصله بعد از نشر، مورد توجه و تحسین اهل نظر واقع شد و کسانی چون محمد قزوینی، محمدعلی فروغی و مینورسکی جزء اولین کسانی بودند که‏ کار او را ستودند. [۵] پژوهش‌های بعدی در زمینهٔ تاریخ ادبیات ایران و شاخص‌تر از همه، تاریخ ادبیات در ایران تألیف ذبیح الله صفا از کتاب سخن و سخنوران تأثیر پذیرفته‌اند.

اما آنچه نام فروزانفر را بر تارک تحقیقات ادبی و عرفانی نشاند، شیفتگی او به نبوغ ادبی شگرف مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، و تلاش ۴۰ سالهٔ او در کار تحقیق پیرامون آثار و اندیشهٔ مولوی بود. رساله در احوال مولانا (۱۳۰۵) طلیعه‌ای از مطالعات فروزانفر در بارهٔ مولوی بود که طی چهل سال با تألیف مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی، احادیث مثنوی، تصحیح دیوان کبیر (کلیات مولوی) و شرح مثنوی شریف ادامه یافت. همچنین رساله در شرح احوال عطار، تصحیح معارف بهاء ولد، معارف برهان‌الدین محقق و ترجمهٔ رسالهٔ قشیریه را گام‌های جنبی او در راه شناخت افراد و آثار مؤثر بر تکوین شخصیت و آثار مولوی دانسته‌اند. فروزانفر در جستجوی یک مبنای علمی برای شرح مثنوی تصحیح انتقادی آثار خود مولانا و آنچه رادر بین منابع‏ الهام او شامل معارف بهاء ولد، معارف برهان‌الدین محقق و مقالات شمس تبریزی می‌شد در این زمینه بر هر کار دیگر مقدم شمرد. کتاب فیه مافیه را که مجموعهٔ گفتارهای مولانا در مجالس خاص بود تصحیح نمود و با تعلیقات جامع و بایسته نشر کرد. معارف برهان محقق را- هر چند ظاهراً بر مبنای یک نسخه خطی ناقص - با تعلیقات محققانه و بامقدمه و فهرست‌های دقیق طبع نمود، معارف بهاء ولد را، که خود مولانا فواید والدش می‌خواند در دو جزء جداگانه با تحقیقات عالمانه منتشر ساخت. مقالات شمس را هم ظاهراً از روی چند نسخهٔ عکسی که در اختیار داشت مقابله کرد اما مجال طبع و تصحیح نهایی آنها را نیافت.


دیدگاه صاحب‌نظران دربارهٔ فروزانفر [ویرایش]

عبدالحسین زرین کوب یکی از بزرگان ادب فارسی درباره فروزانفر گفته‌است:

«معلم و استادی دلسوز و صمیمی بود. درس او تنها تعلیم نبود، هم تهذیب بود و هم در حین حال تفریح. با این همه، توفیق او در کار معلمی در بین استادان ادب عصر به‌کلی بی‌سابقه بود... شعر را به سبک قدما محکم و متین می‌گفت، مخصوصاً به شیوهٔ ناصرخسرو و خاقانی علاقه داشت، و از این حیث یادآور ادیب پیشاوری بود... احوال و اسبابی که در حیات ادبی وی مؤثر افتاد، از وی بیشتر یک محقق و یک عالم ساخت... قلمرو تحقیق او ادبیات و تصوف بود، خاصه در دوران اسلامی قبل از صفویه...»

«فروزانفر نه فقط در زمینه مثنوی و مولانا، بلکه درتمام قلمرو فرهنگ اسلامی ایران محققی بی‌بدیل بود. هنوز با وجود مرور یک ربع قرن از غیبت او، هر چه امروز نزد ما در زمینهٔ عرفان و ادب جدی و درخور ارج است میراث اوست و آنچه از حوزهٔ تاثیر تعلیم بلاواسطه یا مع‌الواسطهٔ او خارج است، غالباً از عمق و لطف و تأمل خالی به نظر می‌رسد. حوزهٔ کنجکاویش وسیع و عرصهٔ استعدادش تقریباً نامحدود بود. در جوانی، مخصوصا در اوایل ورود به تهران در زمینهٔ شعر و شاعری هم طبع‌آزمایی کرده بود. پاره‌ای از اشعارش هم در همان ایام شهرت و قبول قابل ملاحظه‌ای یافته بود. اما او شاعری را پیشه نکرد... تدریجاً مثل اکثر کسانی که به عنوان عالم نامبردار می‌شوند، اشتغال به شاعری را دون شان‏ خویش می‌یافت. از این رو جز به‌ندرت و جز به الزام ضرورت شعر نگفت و از این که به شاعری منسوب شود تا حدی ابا داشت. مقاله‌نویسی را هم در آغاز کار با نقد بر حواشی قزوینی بر چهار مقاله آزمایش کرد، از آن نیز خیلی زود انصراف‏ یافت و جز به‌ندرت یا به‌ضرورت بدان کار نپرداخت. »[۵]


فهرست آثار منتشرشده [ویرایش]

  • سخن و سخنوران، در دو جلد (۱۳۰۸-۱۳۱۲)
  • منتخبات ادبیات فارسی (۱۳۱۳)
  • رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلال‌الدین محمد مشهور به مولوی (۱۳۱۵)
  • تاریخ ادبیات ایران (۱۳۱۷)
  • فرهنگ عربی به فارسی (با مشارکت چهار نفر از استادان) (۱۳۱۹)
  • خلاصهٔ مثنوی، به انتخاب و انضمام تعلیقات (۱۳۲۱)
  • زندهٔ بیدار (حی بن یقظان) اثر ابن طفیل (تصحیح) (۱۳۳۴)
  • فیه مافیه از گفتار مولانا جلال‌الدین محمد مشهور به مولوی (تصحیح) (۱۳۳۰)
  • معارف سلطان‌العلمل بهاءالدین محمد بن حسین خطیبی بلخی مشهور به بهاء ولد (تصحیح) (۱۳۳۳-۱۳۳۸)
  • مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی (۱۳۳۳)
  • احادیث مثنوی (۱۳۳۴)
  • کلیات شمس یا دیوان کبیر (۱۳۳۶-۱۳۴۸)
  • معارف برهان‌الدین محقق ترمذی (تصحیح) (۱۳۳۹)
  • شرح احوال و نقد و تحلیل آثار شیخ فریدالدین عطار نیشابوری (۱۳۳۹-۱۳۴۰)
  • مناقب اوحدالدین کرمانی (تصحیح) (۱۳۴۷)
  • ترجمهٔ رسالهٔ قشیریه (تصحیح) (۱۳۴۵)
  • «شرح مثنوی شریف» در سه جلد (۱۳۴۶-۱۳۴۸)
  • مجموعهٔ مقالات بدیع‌الزمان فروزانفر، به کوشش عنایت‌الله مجیدی (۱۳۵۱)
  • مجموعهٔ اشعار فروزانفر (با مقدمهٔ دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی)
  • منبع: ویکیپدیا]
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 16:18 ] [ احمد مرادی ]
مجتبی مینوی‌ (۱۲۸۲-۱۳۵۵) ادیب، مورخ و نویسنده نامدار ایرانی است.

محتویات

 [نهفتن

زندگینامه [ویرایش]

مجتبی مینوی‌ در ۱۹ بهمن ماه ۱۲۸۲ ه.ش در خانواده‌ای روحانی متولد شد. دوران کودکی او در سامره گذشت و تحصیلات مقدماتی خود را در این شهر انجام داد. در سال ۱۲۹۰ پس از کسب درجه اجتهاد توسط پدرش شیخ عیسی شریعتمداری از ملا محمدتقی شیرازی به همراه خانواده به ایران بازگشت و به ادامه تحصیل در مدارس امانت و افتخاریه پرداخت‌. تحصیلات متوسطه را در دارالفنون گذراند و با برخی شخصیتهای ادبی آینده نظیر صادق هدایت همکلاس بود. در سال ۱۲۹۸ در پی انتصاب پدر به ریاست عدلیه رشت به همراه خانواده به رشت عزیمت کرد. از سال ۱۲۹۹ ه.ش به تحصیل در دارالمعلمین پرداخت. در سال ۱۳۰۲ در پی اشتغال پدر در مجلس شورای ملی به تهران بازگشت. از همان سال در مجلس شورای ملی به عنوان تندنویس به مدت ۲ سال مشغول کار بود. در همین دوره آموزش زبان پهلوی را نزد پرفسور هرتسفلد آلمانی آغاز کرد.[۱] مجتبی مینوی طی سال‌های بعد با محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده آشنایی یافت [۲].

در سال ۱۳۰۷ به‌عنوان معاون دفتر سرپرستی محصلین در سفارت ایران در فرانسه به آن کشور اعزام شد، ولی پس از چند ماه در پی بروز اختلاف با رئیس دفتر مذکور به ایران بازگشت. در همان سال به ریاست کتابخانه معارف منصوب شد که بعداً به کتابخانه ملی تغییر نام یافت. در همین دوره با محمد قزوینی آشنایی یافت و روش نقد تحقیقی متون را نزد وی فراگرفت. در سال ۱۳۰۸ برای اشتغال در دفتر سرپرستی محصلین در سفارت ایران در لندن به انگلستان رفت. طی سال‌های بعد به تکمیل آموزش زبانهای انگلیسی و فرانسوی پرداخت، و طی دوره اقامت ساله در اروپا با تعدادی از خاورشناسان بنام اروپایی آشنایی یافت. در سال ۱۳۱۲ به ایران بازگشت و در تهیه و چاپ دورهٔ شاهنامه توسط کتابفروشی بروخیم شرکت کرد و همچنین با محمدعلی فروغی در تهیه خلاصهٔ شاهنامه همکاری داشت. در سال ۱۳۱۳ در کنگره بین‌المللی هزاره فردوسی در تهران حضور داشت و بسیاری از خاورشناسان اروپایی که به ایران آمده بودند آشنایی یافت. در همان سال مجدداً به انگلستان عزیمت کرد و طی پانزده سال بعدی بیشتر در انگلستان اقامت داشت. اقامت طولانی او در این کشور موجب شد که با تعدادی از خاورشناسان سرشناس چون ولادیمیر مینورسکی، دنیسن راس، هارولد بیلی و والتر هنینگ مراوده داشته باشد.


در سال ۱۳۲۸ در پی دعوت به کار از سوی دانشگاه تهران به ایران بازگشت و به تدریس در دانشکده ادبیات پرداخت. از سال ۱۳۳۱ مدتی ریاست تعلیمات عالیه وزارت فرهنگ را داشت. از سال ۱۳۲۹ از طرف دانشگاه تهران مأموریت یافت که طی سفرهایی به کشور ترکیه، ضمن جستجو در کتابخانه‌های آن کشور و بررسی کتب خطی فارسی و عربی و ترکی به عکس‌برداری و تهیه میکروفیلم از تعدادی از کتب خطی بپردازد. گزارشی از نتایج علمی این سفرها را در مقالاتی با عنوان «از خزائن ترکیه» در مجله دانشکده ادبیات تهران در سه شماره متوالی در سال ۱۳۳۵ منتشر کرد. طی همین دوران موفق به تهیه میکروفیلم از بیش از هزار نسخهٔ خطی شد که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می‌شود. از سال ۱۳۳۶ به مدت ۴ سال به سمت رایزن فرهنگی ایران در ترکیه منصوب شد. در همین سال در کنگره بین المللی خاورشناسان در استانبول حضور یافت. در همین دوره عضویت در شورای عالی دانشگاهها و شورای عالی سازمان اسناد ملی و عضویت پیوستهٔ فرهنگستان ادب و هنر (از سال ۱۳۵۲) و مشاوره در بنیاد فرهنگ ایران را داشت. در سال ۱۳۴۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد[۳] و در همان سال سرپرستی علمی بنیاد شاهنامه فردوسی را به عهده گرفت و تا پایان عمر به این کار ادامه داد.

مجتبی مینوی در طول مدت زندگانی خود در دهها کنگره و انجمن علمی و ادبی جهان شرکت کرد و مقالات ارزنده‌ای ارائه داد . معروف‌ترین این کنگره‌ها عبارت‌اند از: کنگره بین‌المللی هزاره فردوسی، تهران ۳۱۳ ه.ش‌، سمینار بررسی فرهنگ اسلامی، پرینستون (۱۳۳۲ ه.ش)، سمینار تمدن غرب از نظر مشرق‌زمین، ونیز (۱۳۳۵ ه.ش)، سمینار مورخان خاورمیانه، لندن (۱۳۳۸ه.ش)، کنگره بین‌المللی هنر و معماری ایران، نیویورک (۱۳۳۹ ه.ش،)، کنگره بین‌المللی خاورشناسان‌، استانبول (۱۳۳۰ ه.ش،)، کنگره بین‌المللی خاورشناسان، مونیخ (۱۳۳۶)، کنگره بین‌المللی‌خاورشناسان، مسکو (۱۳۳۹)، کنگره بین‌المللی ایرانشناسان در ان آربر (۱۳۴۶)، کنگره بین‌المللی خاورشناسان پاریس (۱۳۵۲) 

مجتبی مینوی در ۷ بهمن ۱۳۵۵ در تهران درگذشت.

فهرست کتاب‌های منتشرشده [ویرایش]

از مجتبی مینوی کتاب‌های متعددی منتشر شده است که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

  • کشف دو لوح تاریخی همدان، ارنست هرتسفلد (ترجمه) ۱۳۰۵
  • معلومات تاریخی در باره آثار ملی اصفهان و فارس، ارنست هرتسفلد (ترجمه) ۱۳۰۶
  • اطلال شهر پارسه، ارنست هرتسفلد (ترجمه) ۱۳۰۸
  • نامه تنسر (تصحیح) ۱۳۱۱
  • کشف الواح تاریخی بنای تخت جمشید، ارنست هرتسفلد (ترجمه) ۱۳۱۲
  • نوروزنامه (تصحیح) ۱۳۱۲
  • مازیار (به انضمام نوشته صادق هدایت) ۱۳۱۲
  • وضع ملت و دولت و دربار در دوره شاهنشاهی ساسانیان، ارتور کریستنسن (ترجمه) ۱۳۱۴
  • ویس و رامین، فخرالدین اسعد گرگانی (تصحیح) ۱۳۱۴
  • مصنفات افضل‌الدین کاشانی (با همکاری یحیی مهدوی) دو جلد ۱۳۳۰ و ۱۳۳۷
  • عیون‌الحکمه، ابن سینا (تصحیح) ۱۳۳۳
  • پانزده گفتار (در باره چند تن از رجال ادب اروپا) ۱۳۳۵
  • آزادی و آزادفکری (تألیف) ۱۳۳۸
  • کلیله و دمنه، انشای ابوالمعالی نصرالله منشی (تصحیح) ۱۳۴۳
  • سیرت جلال الدین منکبرنی (تصحیح) ۱۳۴۴
  • فردوسی و شعر او (تألیف) ۱۳۴۶
  • داستانها و قصه‌ها (مجموعه گفتارها و نوشته‌ها) ۱۳۴۹
  • تنکسوق‌نامه یا طب اهل ختا، رشیدالدین فضل‌الله همدانی (تصحیح) ۱۳۵۰
  • نقد حال (مجموعه گفتارها و نوشته‌ها) ۱۳۵۱
  • تاریخ و فرهنگ (مجموعه گفتارها و نوشته‌ها) ۱۳۵۲
  • احوال و اقوال شیخ ابوالحسن خرقانی به‌ضمیمه منتخب نورالعلوم ۱۳۵۴
  • اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی (تصحیح) (با همکاری علیرضا حیدری) منبع: ویکیپدیا
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 16:14 ] [ احمد مرادی ]
 

آه عجب زمانه ای شده است

آه عجب بهانه ای شده است

آه عجب  ناله ای شده است.

ادبیات را نشناختند این دونان

من چه کنم که پستند این دونان؟

اینان زبان را به سخره گرفتند هیهات

اینان ادب را به لعبان گرفتند هیهات

ای ادبم روحم جسم جانم

ای زبانم وطنم عمرم یادم

تورا اینان فروختند لکن

من تورا نفروشم حاشا.

(احمدمرادی)

 

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 10:11 ] [ احمد مرادی ]
 

پرویز ناتل خانلری (زاده اسفندماه ۱۲۹۲ در مازندران - درگذشته ۱ شهریور ۱۳۶۹) ادیب، سیاست مدار، زبان‌شناس، نویسنده و شاعر معاصر ایرانی است.

پرویز ناتل خانلری
تویات

 [نهفتن

زندگی [ویرایش]

پرویز ناتـل خانلری در اسفند ماه ۱۲۹۲ خورشیدی در نور متولد شد. خانوادهٔ پدر و مادر او هر دو مازندرانی بودند و در حکومت قاجار شغل دیوانی داشتند. خانوادهٔ پدری خیلی زودتر از شهر بارفروش (بابل) کوچ کرده بودند. جد او میرزا احمد مازندرانی ابتدا عنوان خانلرخان و بعد لقب اعتصام‌الملک گرفت. [۱] میرزا خانلرخان اعتصام‌الملک تا پایان عمر مشاغلی در وزارت امور خارجه داشت و مدیر کل وزارت خارجه بود. پدر خانلری، میرزا ابوالحسن خان خانلری (۱۲۸۸-۱۳۴۹ قمری) ابتدا در وزارت عدلیه و سپس در وزارت امور خارجه خدمت می‌کرد و از سال ۱۳۱۶ قمری به مدت ده سال در تفلیس و پترزبورگ مأموریت سیاسی داشت. در سال مشروطیت به تهران آمد و ازدواج کرد، لقب اعتصام‌الممالک گرفت، و در سال ۱۳۰۹ شمسی در تهران درگذشت. نام خانوادگی خانلری از لقب جد او خانلرخان گرفته شده است. کلمهٔ ناتل (نام قدیمی شهری در مازندران) به پیشنهاد نیما یوشیج (پسرخالهٔ مادرش) بر نام خانوادگی او افزوده شد و با آنکه خود همیشه آن را به کار می‌برد در شناسنامهٔ او نبود.[۲]

پرویز ناتـل خانلری تحصیلات ابتدایی را در مدرسهٔ سن‌لویی، مدرسه آمریکایی تهران و مدرسهٔ ثروت تهران گذراند. درس‌های دورهٔ اول دبیرستان را به‌طور متفرقه امتحان داد، و هنگام ورود به دارالفنون برای دورهٔ دوم متوسطه، به تشویق بدیع‌الزمان فروزانفر که آن زمان معلم دارالفنون بود، رشتهٔ ادبی را انتخاب کرد.[۳] سپس وارد دانشسرای عالی شد و در سال ۱۳۱۴ دانشنامهٔ لیسانس زبان و ادبیات فارسی را از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران دریافت کرد. پس از گذراندن دورهٔ آموزشی خدمت نظام وظیفه از سال ۱۳۱۵ به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و مدتی دبیر دبیرستان‌های رشت بود. سپس ضمن تدریس در دبیرستانها دورهٔ دکتری زبان و ادبیات فارسی را گذراند.

در سال ۱۳۲۲ خانلری جزو اولین گروه دریافت‌کنندگان دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران بود. موضوع پایان نامه دکتری او «تحول غزل در شعر فارسی» بود که به راهنمایی ملک‌الشعرا بهار به انجام رساند و بعداً با عنوان «تحقیق انتقادی در عروض و قافیه و چگونگی تحول اوزان غزل فارسی» به چاپ رسید. پس از پایان خدمت وظیفه، دوران خدمت در دانشگاه تهران را آغاز کرد. خانلری کرسی تاریخ زبان فارسی را در دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران ایجاد کرد و تا سال ۱۳۵۷ خود متصدی تدریس آن بود. در همان اوایل دوران خدمت در دانشگاه تهران، در سال ۱۳۲۵ انتشارات دانشگاه تهران را بنیان‌ گذاشت و خود به مدت پنج سال مدیریت آن را به عهده داشت.

خانلری از دوران دانشجویی، همکاری خود را با مطبوعات آغاز کرد و اشعار و نوشته‌هایش در مجله مهر انتشار می‌یافت. در خاطرات خود به از جمعی از ادیبان نامدار آن زمان همچون محمدتقی بهار، رشید یاسمی و سعید نفیسی یاد می‌کند که در دفتر مجلهٔ مهر گرد می‌آمدند و مشهور به ادبای سبعه (هفت‌گانه) بودند. در مقابل آنها به چهار نفر جوان‌تران نوگرا و تحصیل‌کردهٔ اروپا یعنی صادق هدایت، مجتبی مینوی، بزرگ علوی و مسعود فرزاد اشاره می‌کند که در کافهٔ رزنوار در خیابان لاله‌زار نو جمع می‌شدند و به گروه ربعه مشهور شده بودند و خانلری در حدود سال ۱۳۱۵ با آنان نیز آشنایی یافت.[۴]

پرویز ناتـل خانلری در سال ۱۳۲۰ با زهرا کیا ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر و یک پسر بود. پسرش آرمان در جوانی درگذشت. در خرداد ۱۳۲۲ نخستین شماره از مجلهٔ ادبی سخن را انتشار داد و با وجود وقفهٔ ناخواسته‌ای که پیش آمد تا سال ۱۳۵۷ انتشار آن را تداوم بخشید.

خانلری در سال ۱۳۲۷ به پاریس رفت و مدت دو سال در انستیتو دو فونتیک که ضمیمهٔ دانشگاه سوربن بود به مطالعه و تحقیق مشغول شد. او اولین ایرانی بود که با رشتهٔ فونتیک (آواشناسی) در این مؤسسه آشنا شد و رساله‌ای نیز در این باره به زبان فرانسوی نوشت.[۵]

پرویز ناتـل خانلری در سال ۱۳۳۴ معاون وزارت کشور (در دورهٔ وزارت اسدالله علم) شد. از همان دوران سناتور انتصابی مازندران شد و چند دوره تا سال ۱۳۵۷ در آن سمت بود. از شهریور ۱۳۴۱ تا بهمن ۱۳۴۲ مقام وزارت فرهنگ را در کابینهٔ اسدالله علم داشت. در مقام وزارت فرهنگ، طرح ایجاد سپاه دانش را پیشنهاد کرد و به تصویب رساند و اجرای آن را آغاز کرد.

بی‌تردید مهمترین خدمت خانلری به فرهنگ ایرانی، تأسیس بنیاد فرهنگ ایران با جلب همکاری عده‌ای از پژوهشگران بود که در سال ۱۳۴۴ آغاز به کار کرد. بنیاد فرهنگ ایران در مدت فعالیت خود بیش از سیصد عنوان کتاب را منتشر کرد که غالب آنها متون و تحقیقات مهمی در جنبه‌های مختلف ادبی و تاریخی و علمی بود. ریاست بنیاد فرهنگ از ابتدای تأسیس تا سال ۱۳۵۷ به عهده خانلری بود.[۶] خانلری همچنین ریاست فرهنگستان ادب و هنر را به عهده داشت. مدتی نیز مدیر کلی سازمان پیکار با بیسوادی را به عهده گرفت.

پس از انقلاب اسلامی پرویز ناتل خانلری به مدت صد روز زندانی شد و از همهٔ فعالیت‌های رسمی و دانشگاهی کناره گرفت. پرویز ناتل خانلری در شهریور ۱۳۶۹ پس از یک دوره بیماری طولانی در ۷۷ سالگی در تهران درگذشت. [۷]

دستاوردها و آثار [ویرایش]

مجله سخن:

از کارهای ارزشمند خانلری انتشار مجله سخن از سال ۱۳۲۲ تا ۱۳۵۷ بود که جمعاً ۲۷ دوره منتشر شد. شماره اول مجله به صاحب امتیازی ذبیح‌الله صفا منتشر شد، اما با رسیدن خانلری به سی سالگی صاحب امتیازی مجله به او منتقل شد. مجله سخن بخصوص در دوره‌های اول خود دریچه‌ای به روی ادبیات جهان بود و محلی برای انتشار آثار نویسندگان تازه‌نفس و شاعران نوگرا بود، و نقش بسزایی در جهت‌گیری ادبیات فارسی در دوره معاصر داشت.

روش خانلری و نوشته‌های او در سخن، راهگشای جوانان مستعد شد. بسیاری از نویسندگان و شاعران نامدار چون جلال آل‌احمد، محمدعلی اسلامی ندوشن و بهرام صادقی اولین اثرشان در مجلهٔ سخن به چاپ رسید. مجلهٔ سخن در دوران دراز انتشار خود دو نسل از شاعران، مترجمان، محققان، داستان‌نویسان و ناقدان را تربیت کرد. [۸]


دستور زبان فارسی:

دستور زبان فارسی خانلری اولین بار در سال ۱۳۴۳ به‌عنوان کتاب درسی دبیرستانی به چاپ رسید و سال‌ها در دبیرستان‌ها تدریس می‌شد، و بعداً مورد تجدید نظر قرار گرفت و در دانشگاه‌ها نیز تدریس شد. نوآوری عمده‌ای که در اولین نگاه در دستور زبان فارسی تألیف خانلری به چشم می‌خورد، این است که برخلاف دستورهای پیشین که مبنای بحث خود را اجزای جمله و تعریف انواع کلمه قرار می‌دادند و سپس به ترکیب جمله می‌رسیدند، در دستور خانلری کوچکترین واحد گفتار که منظور گوینده یعنی رساندن پیام را برآورده می‌سازد و جمله خوانده می‌شود مبنای بحث قرار می‌گیرد، و سپس این واحد گفتار به دو قسمت اصلی تقسیم می‌شود که هر یک شامل اجزای کوچک‌تری است، و پس از آن به شناخت یک‌یک اجزای هر قسمت می‌رسد.[۹] دستور زبان خانلری بر پایه زبان‌شناسی و با توجه به روح زبان فارسی تدوین شد. و می‌توان گفت اولین دستور زبان فارسی بر بنیاد زبان‌شناسی در ایران است. در این دستور، بسیاری از اصطلاحات درست و بجای زبان‌شناسی که اکنون در زبان‌شناسی و دستور زبان رایج است، مانند نهاد، گزاره، عملکرد، پایه، پیرو، وابسته و نظایر آن از برساخته‌های اوست.


تاریخ زبان فارسی:

اثر مهم و ماندگار دیگر خانلری، تاریخ زبان فارسی است که تاکنون تنها کتاب مرجع در این زمینه به حساب می‌آید.[۱۰] بنای کتاب دستور زبان فارسی بر ۵ جلد ریخته شده بود که زبان ایرانیان را از زمان کهن تا دوره معاصر دربرمی‌گرفت. جلد اول شامل اصطلاحاتی بود درباره زبان ایرانی باستان و فارسی میانه تا ورود اسلام. جلد دوم مشتمل بر زبان‌ها و گویش‌هایی بود که بعد از اسلام در قلمرو ایران‌زمین شکل گرفته و تکامل پیدا کرده‌است. این دوره به قرن هفتم هجری ختم می‌شود. جلد سوم ویژگی‌های نحوی و لغوی و آواشناسی دوره دوم زبان فارسی دری یعنی بعد از استیلای مغول را شامل می‌شود. این دوره به قرن سیزدهم خاتمه می‌یابد و از دوره‌های تأثیرگذار در زبان فارسی معاصر است. جلد چهارم درباره زبان فارسی معاصر و تحول و دگرگونی آن است و جلد پنجم درباره زبان فارسی در کشورهای همسایه مانند تاجیکستان، افغانستان و شبه‌قاره‌ است. خانلری در دوره حیات خود موفق شد تنها جلد اول و دوم آنرا در چندین مجلد به تألیف درآورد که آثار پرارزش و ماندگار این حوزه‌ است. همچنین او طرح جامعی بر همین اساس ابزار زبان فارسی برای تألیف فرهنگ لغت پایه‌گذاری کرده بود که تنها موفق شد بخشی از دوره اول را آماده کند و به چاپ برساند.


فرهنگ تاریخی زبان فارسی:

از دیگر کارهای عمدهٔ خانلری، طرح‌ریزی تألیف و انتشار «فرهنگ تاریخی زبان فارسی» بود. در این نوع فرهنگ برخلاف روش رایج فرهنگ‌نگاری که مآخذ اصلی مورد استفاده در آن، فرهنگ‌های موجود است، مؤلفان نخست همه متن‌های موجود در زبان را به ترتیب تاریخی از پی هم قرار می‌دهند و واژه‌ها و معنی‌های گوناگون آنها را نه از روی فرهنگ‌های دیگر بلکه از متن‌ها بگیرند. بدین ترتیب روشن خواهد شد که هر واژه دست کم در زبان مکتوب از چه تاریخی وارد شده و هر یک از معنی‌های گوناگون آن از چه روزگاری بر جا مانده است. وجود چنین فرهنگی در هر زبان، شناسنامهٔ تاریخی یک‌یک واژه‌های آن زبان است و فایده‌های در دست داشتن چنین سندی برای زبان‌شناسان و ادیبان و محققان و شاعران چندان فراوان و گوناگون است که در آغاز کار نمی‌توان تمام آنها را پیش‌بینی کرد.

دکتر خانلری طرح تهیهٔ فرهنگ تاریخی زبان فارسی را تهیه کرد و آن را در بنیاد فرهنگ ایران به موقع اجرا گذاشت. همکاران این طرح بزرگ را که تعدادشان انگشت‌شمار بود با تحقیق و تجسس بازشناخت و گروهی جوانان علاقه‌مند را به این کار برگماشت. نخستین جلد فرهنگ تاریخی زبان فارسی در سال ۱۳۵۷ انتشار یافت. جلد دوم آن نیز به زیر چاپ رفته بود که با کناره‌گیری خانلری معلق ماند و به سرنوشت نامعلومی دچار شد. [۱۱]


غزل‌های حافظ:

پرویز ناتل خانلری در مقدمهٔ کتاب غزل‌های حافظ در سال ۱۳۳۷ اظهار امیدواری کرده بود که با استفاده از نسخه‌های کهن، دیوان کامل حافظ تهیه و منتشر گردد. این فکر پس از بیست و دو سال تحقق یافت و در سال ۱۳۵۹ دیوان خواجه شمس‌الدین محمد حافظ توسط بنیاد فرهنگ ایران انتشار یافت. دکتر خانلری در تنظیم دیوان حافظ متن ۴۸۶ غزل حافظ را پس از بررسی و مقایسهٔ ضبط ۱۴ نسخهٔ اساس خود به ترتیب حروف تهجی قافیه‌های غزل‌ها در صفحات سمت راست کتاب قرار داده است. در صفحات مقابل برای هر غزل نخست نشانه‌های معرف نسخه‌هایی که آن غزل را درج کرده‌اند در بالای صفحه و به دنبال آن ترتیب ابیات آن غزل در نسخه‌های مأخذ، و سپس اختلاف نسخه‌ها در ضبط کلمات و عبارات در مورد هر بیت نقل گردیده است.[۱۲] دیوان حافظ چاپ خانلری، با وجود چندین ویرایش دیگر از غزل‌های حافظ که طی سی سال پس از آن انتشار یافته است، اعتبار خود را حفظ کرده و مورد استفادهٔ محققان است.


شاعری [ویرایش]

خانلری خود با آن که در جوانی در شاعری گرایش‌هایی مشابه نیما یوشیج داشت، ولی با مطالعه بیشتر به این نتیجه رسید که عروض فارسی ظرفیت‌های گسترده‌ای دارد و آن‌چه نیازمند تغییر و تحول است، زبان شعر است که باید امروزی شود. مجموعه اشعار او با نام «ماه در مرداب» در سال ۱۳۴۳ انتشار یافت و بارها تجدید چاپ شد.

شعر «عقاب» او که به صادق هدایت تقدیم شده، از زیباترین و پرمحتواترین نمونه‌های شعر معاصر ایران است که این گونه آغاز می‌شود:

گشت غمناک دل و جان عقاب چو ازو دور شد ایام شباب
دید کش دور به انجام رسید آفتابش به لب بام رسید
باید از هستی دل برگیرد ره سوی عالم دیگر گیرد...


سال‌شمار زندگی[۱۳] [ویرایش]

پرویز ناتل خانلری
  • ۱۲۹۲ تولد در تهران
  • ۱۳۰۰ ورود به دبستان
  • ۱۳۰۹ چاپ نخستین مقاله در روزنامه اقدام
  • ۱۳۱۱ ورود به دانشسرای عالی
  • ۱۳۱۴ گرفتن لیسانس ادبیات فارسی
  • ۱۳۱۵ رفتن به خدمت نظام وظیفه
  • ۱۳۲۰ ازدواج با همدرسش در دورهٔ دکتری زبان و ادبیات فارسی، خانم زهرا کیا
  • ۱۳۲۰ آغاز خدمت در دانشگاه تهران و تدریس در دانشکدهٔ ادبیات
  • ۱۳۲۲ گذراندن رسالهٔ دکتری ادبیات فارسی با عنوان چگونگی تحول اوزان غزل و تحقیق انتقادی در عروض و قافیه
  • ۱۳۲۲ آغاز انتشار مجلهٔ سخن
  • ۱۳۲۵ خدمت در ادارهٔ تعلیمات عالیهٔ وزارت فرهنگ
  • ۱۳۲۵ ریاست ادارهٔ انتشارات و روابط فرهنگی دانشگاه تهران
  • ۱۳۲۷ سفر به پاریس برای مطالعات فونتیک و زبان‌شناسی
  • ۱۳۲۹ بازگشت به تهران و ادامهٔ تدریس در دانشکدهٔ ادبیات
  • ۱۳۳۰ تأسیس کرسی تاریخ زبان فارسی در دانشکدهٔ ادبیات
  • ۱۳۳۰ تجدید انتشار مجلهٔ سخن
  • ۱۳۳۲ سفر به لبنان و ایراد سخنرانی‌هایی در دانشگاه سن ژوزف بیروت در بارهٔ فرهنگ و هنر ایران
  • ۱۳۳۶ سفر به آمریکا
  • ۱۳۳۶ عضویت مجلس سنا با عنوان سناتور انتصابی از مازندران
  • ۱۳۴۱ تصدی وزارت فرهنگ در دولت اسدالله علم
  • ۱۳۴۴ تأسیس بنیاد فرهنگ ایران و تصدی دبیرکلی و مدیر عاملی آن ( تا بهمن ۱۳۵۷)
  • ۱۳۴۶ انتصاب به مدیر عاملی سازمان پیکار با بی‌سوادی
  • ۱۳۵۱ تأسیس فرهنگستان ادب و هنر ایران و تصدی ریاست آن
  • ۱۳۵۱ تأسیس پژوهشکدهٔ فرهنگ ایران و تصدی ریاست آن
  • ۱۳۵۸ توقیف و زندان (به مدت یکصد روز از ۲۰ فروردین)
  • ۱۳۵۹ انتشار دیوان حافظ
  • ۱۳۶۱ انتشار داستان‌های بیدپای
  • ۱۳۶۹ شدت گرفتن بیماری‌ها
  • ۱۳۶۹ درگذشت در ۷۷ سالگی (اول شهریور ۱۳۶۹)


کتاب‌شناسی [ویرایش]

  • دختر سروان، پوشکین (ترجمه) ۱۳۱۰
  • روان‌شناسی و تطبیق آن با اصول پرورش ۱۳۱۶
  • چند نامه به شاعر جوان (ترجمه) ۱۳۲۰
  • تحقیق انتقادی در عروض و قافیه و چگونگی تحول اوزان غزل فارسی (تألیف) ۱۳۲۷
  • مخارج‌الحروف، ابن سینا (ترجمه)، ۱۳۳۳
  • تریستان و ایزولد (ترجمه)، ۱۳۳۴
  • وزن شعر فارسی (تألیف)، ۱۳۳۷
  • غزل‌های حافظ، ۱۳۳۷
  • سمک عیار (تصحیح)، در ۵ جلد ۱۳۳۸-۱۳۵۳
  • چند نکته در تصحیح دیوان حافظ ۱۳۳۸
  • شاهکارهای هنر ایران، آرتور اپهام پوپ (ترجمه)، ۱۳۳۸
  • زبان‌شناسی و زبان فارسی (تألیف) ۱۳۴۳
  • زبان‌شناسی و زبان فارسی (مجموعه مقالات)، ۱۳۴۳
  • ماه در مرداب (مجموعه شعر)، ۱۳۴۳
  • شعر و هنر (مجموعه مقالات)، ۱۳۴۵
  • فرهنگ و اجتماع(مجموعه مقالات)، ۱۳۴۵
  • تاریخ زبان فارسی (تألیف)، در ۳ جلد ۱۳۴۸
  • دستور زبان فارسی (تألیف) ۱۳۵۱
  • فرهنگ تاریخی زبان فارسی (تألیف مقدمه) ۱۳۵۷
  • دیوان حافظ (تصحیح) ۱۳۵۹
  • داستان‌های بیدپای (تصحیح) با همکاری محمد روشن ۱۳۶۱
  • شهر سمک (یادداشت‌های مربوط به سمک عیار) ۱۳۶۲
  • هفتاد سخن (مجموعه مقالات) جلد اول ۱۳۶۸
  • هفتاد سخن (مجموعه مقالات) جلد دوم ۱۳۶۹
  • منبع: ویکیپیدیا
[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 9:59 ] [ احمد مرادی ]

علی‌اکبر دهخدا (۱۲۵۷ تهران - ۷ اسفند ۱۳۳۴ تهران)، ادیب، لغت‌شناس، سیاستمدار و شاعر ایرانی و بنیان‌گذار لغت‌نامه دهخدا.

محتویات

 [نهفتن

زندگی‌: دورهٔ اول (تا نیمه‌راه مشروطیت) [ویرایش]

علی‌اکبر دهخدا در سال ۱۲۵۷ خورشیدی در تهران متولد شد. اگرچه اصلیت او قزوینی بود ولی پدرش خانباباخان که از ملاکان متوسط قزوین بود، پیش از ولادت وی از قزوین خارج شده و در تهران اقامت گزیده بود. هنگامی که او ده ساله بود پدرش فوت کرد. در آن زمان شیخ غلامحسین بروجردی که از دوستان خانوادگی آنها بود کار تدریس دهخدا را به عهده گرفت و دهخدا تحصیلات قدیمی را نزد او آموخت.

در زمان گشایش مدرسهٔ سیاسی وابسته به وزارت امور خارجه در سال ۱۳۱۷ قمری، دهخدا در آزمون ورودی مدرسه شرکت کرد و در آنجا مشغول تحصیل شد و چهار سال بعد جزو اولین فارغ‌التحصیلان مدرسهٔ سیاسی بود. طی این دوره با مبانی علوم جدید و زبان فرانسوی آشنا شد. معلم ادبیات فارسی آن مدرسه محمدحسین فروغی بود و گاه تدریس ادبیات کلاس را به عهده دهخدا می‌‌گذاشت. چون منزل پدری دهخدا در جوار منزل حاج شیخ هادی نجم‌آبادی بود، دهخدا از این موقعیت استفاده می‌‌کرد و از محضر او بهره‌ می‌‌گرفت.

پس از اتمام دوره مدرسهٔ سیاسی، دهخدا که اکنون میرزا علی‌اکبر خان قزوینی نامیده می‌شد، به خدمت وزارت امور خارجه درآمد و در سال ۱۲۸۱ هنگامی که معاون‌الدوله غفاری به‌عنوان سفیر ایران در کشورهای بالکان منصوب شده بود، دهخدا به‌عنوان منشی سفیر با او همراه شد. اقامت آنها در اروپا بیش از دو سال در شهر وین بود. دهخدا از این دوره برای آشنایی بیشتر با زبان فرانسوی و دانش‌های جدید استفاده کرد. در سال ۱۲۸۴ به ایران بازگشت.

بازگشت دهخدا به ایران مقارن با آغاز مشروطیت بود. ابتدا به مدت شش ماه در اداره شوسهٔ خراسان که در مقاطعهٔ حسین آقا امین‌الضرب بود، به‌عنوان معاون و مترجم مسیو دوبروک مهندس بلژیکی استخدام شد.

در همین هنگام، میرزا جهانگیرخان شیرازی و میرزا قاسم خان تبریزی برای آغاز انتشار روزنامه صوراسرافیل که خود بنیان‌گذار آن بودند از او دعوت به همکاری کردند. دهخدا از ابتدا نویسندهٔ اصلی در صوراسرافیل بود. نخستین شمارهٔ این روزنامهٔ هفتگی پنج‌شنبه هفدهم ربیع‌الآخر ۱۳۲۵ قمری برابر دهم خرداد ۱۲۸۶ و ۳۰ مه ۱۹۰۷ در هشت صفحه در تهران منتشر شد. صوراسرافیل طی چهارده ماه بعدی با تعطیل‌ها و توقیف‌هایی که دید جمعاً سی و دو شماره منتشر شد که تاریخ آخرین شماره بیستم جمادی‌الاولی ۱۳۲۶ بود. دهخدا در آغاز هر شمارهٔ روزنامه مقاله‌ای در زمینهٔ مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و در پایان مقاله‌ای با عنوان چرند و پرند با نام مستعار می‌نوشت. سبک نگارش این مقالات در ادبیات فارسی بی‌سابقه بود و مکتب جدیدی را در روزنامه‌نگاری ایران و نثر فارسی معاصر پدید آورد.

مهم‌ترین نام مستعار میرزا علی‌اکبر خان قزوینی در چرند و پرندش دخو بود. دخو مخفف کلمهٔ دهخدا است، خطابی برای مردم ساده‌دل در قزوین، زادگاه پدر و اجداد نویسنده. البته دهخدا در اصل به معنی کدخدا و خداوند و بزرگ ده است. برخی نوشته‌های دهخدا موجب اعتراض‌های شدید سنّت‌گرایان متعصب و طرفداران استبداد شد تا جایی که حتی حکم به تکفیر او دادند. مجلس چند بار راجع به نوشته‌های او به بحث و گفتگو پرداخت. در جلسهٔ بیستم شعبان ۱۳۲۵ اسدالله میرزا به شکایت انجمن اتحادیهٔ طلاب اشاره کرد. آقا سید محمد جعفر نماینده‌ای دیگر تصریح کرد که در شماره‌های ۱۲ و ۱۴ صور اسرافیل نوشته‌ای که به تکفیر بینجامد دیده نمی‌شود اما مطالب سیاسی را باید وزارت علوم و معارف نظر دهد. پس از یکی دو گفتار دیگر روزنامه به‌طور موقت توقیف شد. در این میان دهخدا نیز به مجلس احضار شد وتوانست با منطق و استدلال و حاضرجوابی مخالفان را مجاب کند. البته دهخدا را از در پشتی مجلس خارج کردند زیرا برخی متعصبان مسلح با سلاح گرم، آمادهٔ حمله به او بودند.

میرزا علی‌اکبر خان دهخدادر جوانی

زندگی‌: دورهٔ دوم (تبعید و مهاجرت) [ویرایش]

بعد از کودتای محمدعلی شاه در ۱۲۸۷، دهخدا همراه با عده‌ای از آزادی‌خواهان در سفارت انگلیس تحصن کردند. محمدعلی شاه که از این موضوع خشمگین بود با تبعید ایشان به کشورهای همجوار و اروپا موافقت کرد. به روایت ناظم‌الاسلام کرمانی بنا شد که شش نفر از کسانی که در «سفارتخانهٔ انگلیس بودند نفی و تبعید شوند که هر یک را از قرار ماهی صد و پنجاه تومان بدهند و غلام سفارت آنها را ببرد به سرحد برساند و رسید گرفته مراجعت کند، تا یک سال در خارجه باشند. پس از یک سال مختارند به هر جا بخواهند بروند و یا مراجعت کنند به ایران». راوی دیگر در باکو، چند تن از ایشان را نام می‌برد (سید حسن تقی‌زاده، میرزا محمد نجات، وحیدالملک، دهخدا، حسین پرویز) که «آزادی‌خواهان و تجار کمک کرده اعانه دادند»، و آنها «به‌علت ناسازگاری محیط از راه تفلیس به پاریس رفتند».

پس از ورود دهخدا و آزادی‌خواهان تبعیدی به پاریس، گروهی از آنها به دعوت ادوارد براون به لندن رفتند. میرزا آقا فرشی، سید حسن تقی‌زاده، معاضدالسلطنه و محمدعلی تربیت از آن جمله‌ بودند. اما معاضدالسلطنه اندکی بعد به پاریس بازگشت و با دهخدا در انتشار دوبارهٔ صوراسرافیل همکاری کرد. دهخدا دعوت براون را برای رفتن به لندن و نشر صوراسرافیل در آن شهر را نپذیرفت. براون استدلال می‌کرد که در انگلستان امکانات بیشتری مهیاست و روزنامه‌هایی مانند منچستر گاردین و دیلی نیوز هواخواه مشروطه‌اند و چیزهایی می‌نویسند، اما دهخدا بنابر مصالحی ترجیح داد که چنین نکند. دهخدا در پاریس با علامه محمد قزوینی معاشر بود.

چون امکان نشر روزنامه در پاریس نبود، گروه صوراسرافیل، یعنی دهخدا، میرزا قاسم خان تبریزی، میرزا محمد نجات و حسین پرویز، در آذر ۱۲۸۷ به شهرک ایوردُن (Yverdon) در سویس نقل مکان کردند، اما محل چاپ روزنامه با اتخاذ تدابیری همچنان در پاریس بود. دورهٔ دوم صوراسرافیل در ایوردن در دی و اسفند ۱۲۸۷ تنها سه شماره منتشر شد. مطالب و مقالات روزنامه به قلم دهخدا و بسیار تندتر و صریح‌تر از پیش بود. در شمارهٔ سوم دهخدا مسمط معروف خود «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» که آن را در یادبود میرزا جهانگیرخان شیرازی سروده بود به چاپ رساند. دهخدا در تبعید برخلاف همگنانش در وضعیت مالی بسیار دشواری می‌زیست. دوران تبعید دهخدا در اروپا بی‌نهایت پرتنش و افسرده‌کننده بود و گفته شده که حتی به خودکشی یا گرفتن تابعیت بیگانه فکر کرده بوده است.[۱]

در فروردین ۱۲۸۸ گروه ایوردن به استانبول رفتند و به انجمن سعادت ایرانیان پیوستند. این انجمن را گروهی از ایرانیان مشروطه‌خواه همچون یحیی دولت‌آبادی، محمدعلی تربیت و حسین دانش اصفهانی با استفاده از محیط آزادتری که با تحولات جدید در عثمانی فراهم شده بود تشکیل داده بودند. مهم‌ترین فعالیت سیاسی دهخدا در استانبول نشر چهارده یا پانزده شماره از روزنامهٔ سروش در فاصلهٔ تیر تا آبان ماه ۱۲۸۸ بود. مؤسس و مدیر روزنامه سید محمد توفیق و سردبیر آن علی‌اکبر دهخدا و نویسندگان آن معاضدالسلطنه، میرزا یحیی دولت‌آبادی و میرزا حسین دانش اصفهانی بودند.

در همان دورهٔ اقامت دهخدا در اروپا دورهٔ دوم روزنامهٔ روح‌القدس با گرایش رادیکال سوسیالیستی احتمالاً در پاریس، منتشر می‌شد که دبیر و نگارندهٔ آن میرزا علی‌اکبر خان دهخدا معرفی شده است. [۲][۳] پس از فتح تهران و خلع محمدعلی شاه، در انتخابات دورهٔ دوم مجلس شورای ملی علی‌اکبر دهخدا در حالی که هنوز در استانبول بود، هم از تهران و هم از کرمان (به نشانهٔ حق‌شناسی مردم این ایالت از بابت مقالات صوراسرافیل) به نمایندگی مجلس انتخاب شد. دهخدا نمایندگی مردم کرمان را پذیرفت. دهخدا در بازگشت به ایران و در ادامهٔ فعالیت سیاسی خود به حزب اعتدالیون پیوست و این برخلاف انتظار یاران سابق او بود که غالباً در حزب رقیب یعنی حزب دموکرات جمع شده بودند.

با آغاز جنگ جهانی اول و ورود نیروهای روسی به شمال ایران و نزدیک شدن آنها به پایتخت و سقوط دولت، دهخدا همراه با اعضای کمیتهٔ مهاجرت ابتدا به قم و سپس به کرمانشاه رفت. پس از انحلال حکومت در مهاجرت، دهخدا به مدت دو سال و نیم به دعوت روسای ایل بختیاری در مناطق چهارمحال بختیاری به سر برد و بخش عمده‌ای از این دوره را مهمان لطفعلی خان امیرمفخم در قلعه دزک در نزدیکی فرخ‌شهر کنونی بود. در همانجا بود که اندیشهٔ تدوین لغت‌نامه یا فرهنگ‌نامه‌ای جامع برای زبان فارسی در ذهن او شکل گرفت و با استفاده از کتابخانهٔ امیرمفخم کار نگارش یادداشت‌های لازم برای لغت‌نامه و امثال و حکم را آغاز کرد.

فعالیت سیاسی [ویرایش]

وی سردبیری برخی نشریات مربوط به حزب کمونیست ایران (دهه ۱۹۲۰) را نیز به عهده داشت. [۴][۵] در کشاکش انحلال سلطنت و برپائی جمهوری، دهخدا بعنوان اولین کاندیدای مقام ریاست جمهوری درایران مطرح شد. مردی که می توانست اولین رئیس جمهور ایران باشد شخصیتی ملی، سیاسی، ادیب، ستم دیده استبداد و از آن مهم تر، از کوره ارتجاع ستیزی و دفاع از ترقی و تحول ایران بیرون آمده. دیکتاتوری پهلوی که مستقر شد، بیم از این کاندیداتوری به کینه استبداد تبدیل شد. دهخدا را نمی شد سر پیری و به جرم طرح او بعنوان اولین رئیس جمهور ایران کشت، اما می‌شد به انزوا کشاند؛ و چنین کردند. او در انزوا همان کرد که فردوسی کرده بود. فرهنگ دهخدا را پایه ریخت. دهخدا به همین دلیل تا پایان عمر مغضوب دربار سلطنتی ماند! [۶] به همین دلیل در دورهٔ رضا شاه از کارهای سیاسی کناره گرفت و به کارهای علمی و ادبی و فرهنگی مشغول شد. مدتی ریاست دفتر (کابینه) وزارت معارف، ریاست تفتیش وزارت عدلیه، ریاست مدرسه علوم سیاسی و سپس ریاست مدرسه عالی حقوق و علوم سیاسی تهران به او محول گردید. چند روز قبل از شهریور ۱۳۲۰ و خلع رضاشاه، معزول شد و پس از آن بیشتر به مطالعه و تحقیق و نگارش پرداخت.

زندگی‌: دورهٔ سوم [ویرایش]

پس از پایان جنگ جهانی اول، دهخدا از فعالیت‌های سیاسی کناره گرفت، و طی دورهٔ رضا شاه به کارهای علمی و ادبی و فرهنگی پراخت. مدتی ریاست دفتر (کابینه) وزارت معارف (وزارت فرهنگ بعدی) و سپس ریاست تفتیش وزارت عدلیه (وزارت دادگستری بعدی) را به عهده داشت. در سال ۱۳۰۶ مدرسهٔ سیاسی به مدرسهٔ عالی حقوق و علوم سیاسی تغییر نام یافت و ریاست آن را علی‌اکبر دهخدا به عهده گرفت. در سال ۱۳۱۴ به عضویت فرهنگستان ایران انتخاب شد. از زمان تأسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ ریاست دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی را تا سال ۱۳۲۰ به عهده داشت. در این سال از خدمات دولتی بازنشسته شد و یکسره به کار لغت‌نامه پرداخت. در همین دوران بود که در جواب استفسار دوستان که چرا شعر و نثری به سبک آنچه در صوراسرافیل منتشر می‌کرد نمی‌سراید و نمی‌نویسد، می‌گفت: «در این زمانه بسیارند کسانی که حاضرند وقت و نیروی خود را صرف شعر گفتن و مقاله نوشتن و طبع و نشر آنها در روزنامه‌ها و مجلات کنند، ولی شاید کمتر کسی باشد که بخواهد و بتواند با تألیف آثاری مانند امثال و حکم و لغت‌نامه وظیفه‌ای دشوار و خسته‌کننده و طاقت‌سوز ولی واجب را تحمل نماید.» [۷] به سردبیر مجلهٔ آینده، دکتر محمود افشار یزدی که از او مقاله می‌خواست (پس از شهریور ۱۳۲۰) نوشت که «اگر میسر شد و گرفتاری‌ها اجازه داد مقالاتی می‌فرستم، با شرط عدم تحریف»؛ اما کمتر برای مطبوعات دست به قلم می‌برد.[۸]

در نخستین کنگره نویسندگان ایران در تیر ماه ۱۳۲۵ جزء هیئت رئیسه شرکت داشت.[۹] در اسفند ۱۳۲۹ در تأسیس جمعیت مبارزه با بی‌سوادی شرکت کرد. در همان سال از جمله نویسندگان و اهل فرهنگی بود که بیانیهٔ صلح استکهلم را امضا کرد.

دهخدا در سال‌های نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر محمد مصدق، پشتیبان جدی او بود. در ماههای پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شایعهٔ تشکیل شورای سلطنت و ریاست شورای دهخدا، و حتی شایعهٔ جمهوری و ریاست جمهوری دهخدا بر سر زبان‌ها افتاد.[۱۰][۱۱] دستی نیز در کار بود که سرمقالهٔ نخست صوراسرافیل ایوردُن (دورهٔ دوم) را که حاوی حمله‌های بی‌پروایی به موجودیت پادشاهی در ایران بود برای رهبران سیاسی ارسال می‌کرد.[۱۲]

دهخدا در جریان نهضت ملی شدن نفت پشتیبان جدی دکتر مصدق بود. در صورت پیروزی نهضت و اعلام جمهوری قرار بود که وی کاندید ریاست جمهوری باشد. به همین خاطر نیز ماموران کودتا پس از کودتای ۲۸ مرداد به خانه اش ریختند و وی را شدیدا مضروب نمودند.

در چنین وضعیتی بود که در روزهای اول بعد از کودتا، خانهٔ دهخدا توسط مأموران تفتیش شد و وی را شدیدا مضروب نمودند. دهخدا مورد احضار و بازجویی قرار گرفت. به دلایل پیش‌گفته و نیز شرکت در نامهٔ سرگشاده علیه کنسرسیوم نفت در سال بعد، نام دهخدا را از خیابان محل زندگی‌اش برداشتند.

علی‌اکبر دهخدا در روز دوشنبه هفتم اسفند ماه ۱۳۳۴ در سن ۷۷ سالگی در خانه مسکونی خود در خیابان ایرانشهر تهران درگذشت. پیکر او به شهر ری مشایعت و در ابن بابویه در مقبره خانوادگی مدفون گردید. پس از درگذشت دهخدا، خانه‌اش تبدیل به دبستانی با نام خودش شد. اما در سال‌های پس از انقلاب نام او را از روی دبستان برداشتند.

لغت‌نامه [ویرایش]

مقدمات انتشار لغت‌نامهٔ دهخدا از اواخر دههٔ ۱۳۰۰ شمسی با مساعدت دولت فراهم شد و اولین قراردادها برای این منظور سال‌‌های ۱۳۱۳ و ۱۳۱۴ بین وزارت معارف و علی‌اکبر دهخدا منعقد شد. اولین مجلد لغت‌نامه در سال ۱۳۱۸ منتشر شد، اما به‌دلیل کندی کار چاپخانه بانک ملی، آغاز جنگ جهانی دوم و حجم وسیع کار، چاپ لغت‌نامه متوقف شد. پس از پایان جنگ، اندیشهٔ چاپ و نشر تألیف دهخدا به یک ایدهٔ ملی تبدیل شد. سرانجام در سال ۱۳۲۵ با طرح پیشنهادی عده‌ای از نمایندگان مجلس شورای ملی (در رأس آنها محمد مصدق) و به دنبال آن تصویب مادهٔ واحده‌ای در مجلس، وزارت فرهنگ مکلف به تأمین کارمندان و امکانات لازم برای تدوین لغت‌نامه شد. به این ترتیب، لغت‌نامه از یادداشت‌های گردآوری شده توسط دهخدا بسیار فراتر رفت، و سازمان لغت‌نامه از آغاز تا پایان نشر کتاب، از همکاری تعدادی از لغت‌شناسان برخوردار شد که نام‌های آنها در مقدمهٔ ویرایش جدید (سال ۱۳۷۷) به‌عنوان عضو هیئت مؤلفان لغت‌نامه آمده است.

معاونت ادارهٔ لغت‌نامه با دکتر محمد معین بود تا در سال ۱۳۳۴ مجلس شورای ملی ادارهٔ لغت‌نامه را از منزل دهخدا به مجلس منتقل ساخت و دهخدا دکتر معین را به ریاست اداره معرفی کرد و طی دو وصیت‌نامه او را مسئول کلیهٔ فیش‌ها و ادامهٔ کار چاپ لغت‌نامه قرار داد. پس از درگذشت دهخدا در اسفند ۱۳۳۴ محل لغت‌نامه تا سال ۱۳۳۷ همچنان در مجلس شورای ملی بود و از آن پس به دانشگاه تهران منتقل شد.

نمونهٔ اشعار [ویرایش]

دهخدا مسمط معروف خود «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» را در یادبود میرزا جهانگیر خان شیرازی مدیر روزنامه صور اسرافیل سرود:

ای مرغ سحر، چو این شب تار بگذاشت ز سر سیاهکاری
وز نفحهٔ روح‌بخش اسحار رفت از سر خفتگان خماری
بگشود گره ز زلف زر تار محبوبهٔ نیلگون عماری
یزدان به کمال شد پدیدار واهریمن زشتخو حصاری

یاد آر ز شمع مرده، یاد آر

ای مونس یوسف اندر این بند تعبیر عیان چو شد تو را خواب
دل پر ز شعف، لب از شکر خند محسود عدو، به کام اصحاب
رفتی بر یار خویش و پیوند آزادتر از نسیم و مهتاب
زان کو همه شام با تو یک چند در آرزوی وصال احباب

اختر به سحر شمرده، یاد آر

چون باغ شود دوباره خرم ای بلبل مستمند مسکین
وز سنبل و سوری و سپرغم آفاق، نگارخانهٔ چین
گل، سرخ و به رخ عرق ز شبنم تو داده ز کف قرار و تمکین
زان نوگل پیشرس که در غم ناداده به نار شوق تسکین

از سردی دی، فسرده یاد آر

ای همره تیه پور عمران بگذشت چو این سنین معدود
وان شاهد نغز بزم عرفان بنمود چو وعد خویش مشهود
وز مذبح زر چو شد به کیوان هر صبح شمیم عنبر و عود
زان کو به گناه قوم نادان در حسرت روی ارض موعود

بر بادیه جان‌سپرده یادآر

چون گشت ز نو زمانه آباد ای کودک دورهٔ طلایی
وز طاعت بندگان خود شاد بگرفت ز سر خدا، خدایی
نه رسم ارم، نه اسم شداد گل بست زبان ژاژخایی
زان کس که ز نوک تیغ جلاد مأخوذ به جرم حق‌ستایی

تسنیم وصال خورده، یادآر


فهرست آثار [ویرایش]

علی‌اکبر دهخدا در اواخر عمر
  • ترجمهٔ روح القوانین مونتسکیو (منتشرنشده)
  • ترجمهٔ عظمت و انحطاط رومیان
دست خط فارسی (مربوط به علامه دهخدا)

ب‍ره‍ان‌ ق‍اطع‌ برگزیده و شرح آثار دهخدا ب‍ررس‍ی‌ ل‍غ‍ت‌ن‍ام‍ه‌ ده‍خ‍دا

پانویس [ویرایش]

  1. پیشینه‌های اقتصادی-اجتماعی جنبش مشروطیت، خسرو شاکری ص ۳۰۷
  2. صوراسرافیل و علی‌اکبر دهخدا، یک بررسی تاریخی و ادبی، ص ۹۶
  3. پیدایش حزب کمونیست ایران، تقی شاهین، تهران، ۱۳۵۸
  4. مطبوعات کمونیستی ایران در سالهای ۱۲۹۶ - ۱۳۱۱، سولماز توحیدی، ۱۹۸۵، ص. ۵۹
  5. پیدایش حزب کمونیست ایران، تقی شاهین، تهران، ۱۳۵۸
  6. پیدایش حزب کمونیست ایران، تقی شاهین، تهران، ۱۳۵۸
  7. غلامحسین یوسفی، دیدار با اهل قلم، جلد دوم، ۱۳۵۸
  8. صوراسرافیل و علی‌اکبر دهخدا، یک بررسی تاریخی و ادبی، ص ۱۰۷
  9. همانجا، ص ۱۰۹
  10. مردی که می‌توانست اولین رئیس جمهور ایران باشد
  11. دهخدامرد بزرگی که قرار بوداولین رئیس جمهور ایران باشد
  12. صوراسرافیل و علی‌اکبر دهخدا، یک بررسی تاریخی و ادبی، ص ۱۱۰

منبع: ویکیپیدیا.

 


منبع: ویکیپیدیا

[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:33 ] [ احمد مرادی ]
سیروس شَمیسا (زادهٔ ۲۹ فروردین ۱۳۲۷ در رشت) استاد ادبیّات فارسی و نویسندهٔ پرکار ایرانی است که تاکنون بیش از ۴۰ اثر خلق کرده‌است.

وی تحصیلات عالی خود را در دانشگاه شیراز آغاز کرد و چند سالی پزشکی خواند، ولی پس از چندی تغییر رشته داد و در همان‌جا مدرک کارشناسی خود را در ادبیّات فارسی گرفت. پس از آن وارد دوره دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۵۷ از رساله خود به راهنمایی دکتر خانلری دفاع کرد.

آثار [ویرایش]

یکی از کتاب‌های بنام وی شاهدبازی در ادبیات فارسی است که در سال ۱۳۸۱ در ایران به چاپ رسید[۱] ولی از بازار جمع شد و فروش آن ممنوع شد. وی خود، در پیشگفتار آن کتاب، درباره چاپ کردن پژوهش‌هایش در این کتاب می‌گوید:[۲]

« با این همه وصف، فکر نمی‌کردم روزی این تحقیق را منتشر کنم اما اکنون مصداق این بیت شده‌ام:
ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این چند روزه دریابی
 »

از آثار دیگر او می‌توان موارد زیر را نام برد:[۳]

  • فرهنگ عروضی
  • آشنایی با عروض و قافیه
  • انواع ادبی
  • داستان یک روح (تأویل داستان بوف کور از صادق هدایت)
  • نقد ادبی
  • نگاهی به سپهری
  • کلّیّات سبک‌شناسی
  • سبک‌شناسی نثر
  • سبک‌شناسی شعر
  • معانی
  • بیان (از کتابهای تدریسی دانشگاه)
  • بیان و معانی
  • راهنمای ادبیات معاصر
  • طرح اصلی داستان رستم و اسفندیار
  • شاهد بازی در ادبیات فارسی
  • با یونگ و هسه ( ترجمه )
  • کتاب عشق جادوئی ( ترجمه )
  • گزیده منطق الطیر عطار نیشابوری
  • سیروس در اعماق (رمان)
  • شاهد بازی در ادبیات فارسی
  • مونسون (رمان)
  • نگاهی تازه به بدیع
  • ماه در پرونده
  • زندگانی قدیمی است
  • فرهنگ تلمیحات
  • فرهنگ اشارات
  • منبع: ویکیپیدیا
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:31 ] [ احمد مرادی ]
مُحَمَّد رِضا شَفیعی کَدْکَنی (زادهٔ ۱۹ مهر ۱۳۱۸ در کدکن) از نویسندگان و شاعران امروز ایران است. تخلص وی در شعر م. سرشک است.


محتویات

 [نهفتن

زندگی [ویرایش]

محمدرضا شفیعی کدکنی درنوزده مهر ۱۳۱۸ در کدکن خراسان[۱] به دنیا آمد. شفیعی کدکنی هرگز به دبستان و دبیرستان نرفت و از آغاز کودکی نزد پدر خود(که آخوندی فرزانه بود) و مرحوم ادیب نیشابوری دوم به فراگیری زبان و ادبیات عرب پرداخت (در هفت سالگی تمام الفیه ابن مالک را از حفظ بود )و فقه، کلام و اصول را در نزد آیت الله شیخ هاشم قزوینی فرا گرفت اما پس از مرگ شیخ هاشم قزوینی(معروف به فقیه آزادگان) نا آخرین مراحل درس خارج فقه را نزد ایت الله میلانی خواند و در این دوره با آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی همدرس بود. او به پیشنهاد مرحوم دکتر علی اکبر فیاض در دانشگاه فردوسی مشهد نام نویسی کرد و در کنکور آن سال نفر اول شد و به دانشکده ی ادبیات رفت و مدرک کارشناسی خود را در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه فردوسی و مدرک دکتری را نیز در همین رشته از دانشگاه تهران گرفت.

او از سال ۱۳۴۸ تا کنون(۱۳۹۰) بنا به در خواست دانشگاه تهران استاد دانشگاه تهران است و بدیع الزمان فروزانفر زیر برگه ی پیشنهاد استخدام وی نوشت احترامیست به فضیلت ، او از جمله دوستان نزدیک مهدی اخوان ثالث شاعر خراسانی به شمار می‌رود و دلبستگی خود را به اشعار وی پنهان نمی‌کرد.

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، پنجشنبه ۵ شهریور ۱۳۸۸ تهران را به مقصد آمریکا ترک کرد.این سفر بازتاب وسیعی درمطبوعات ایران داشت. او برای استفاده از یک فرصت مطالعاتی به موسسه مطالعات پیشرفته ی پرینستون رفت تا در باب تاریخ و تطور فرقه ی کرامیه تحقیق کند و پس از ۹ ماه دوری از وطن به ایران بازگشت و پس از بازگشت به ایران بر سر کرسی تدریس خود در دانشگاه تهران حاضر شد.

کتاب‌ها واشعار [ویرایش]

شفیعی کدکنی سرودن شعر را از جوانی به شیوهٔ کلاسیک آغاز کرد. پس از چندی به سوی سبک نو مشهور به نیما یوشیج روی آورد. با انتشار دفتر شعر در کوچه باغ‌های نشابور نام‌آور شد. آثار شفیعی را می‌توان به سه گروه انتقادی و مجموعه اشعار خود وی تقسیم کرد. آثار انتقادی این نویسنده، شامل تصحیح آثار کلاسیک فارسی و نگارش مقالاتی در حوزه نظریه ادبی می‌شود، که بخشی از آن‌ها در زیر آورده شده‌اند. در میان آثار نظری شفیعی کدکنی کتاب موسیقی شعر جایگاهی ویژه دارد و در میان مجموعه اشعارش در کوچه باغ‌های نشابور آوازه بیشتری دارد. زمزمه‌ها، شبخوانی، از زبان برگ، بوی جوی مولیان، از بودن‌ و سرودن، مثل درخت‌ در شب‌ باران، هزاره‌ دوم‌ آهوی‌ کوهی، صور خیال در شعر فارسی، موسیقی شعر، تصحیح اسرارالتوحید نوشته محمد‌بن‌منور، تصحیح تاریخ نیشابور نوشته حاکم نیشابوری، تصحیح آثار عطار نیشابوری، تصحیح مختارنامه، تصحیح مصیبت‌نامه، تصحیح منطق‌الطیر، تصحیح اسرارنامه، تصحیح دیوان عطار و تصحیح آفرینش و تاریخ نیز از جمله آثار محمدرضا شفیعی‌کدکنی هستند.

بررسی آثار [ویرایش]

شفیعی کدکنی را باید در زمره شاعران اجتماعی دانست[نیازمند منبع]. او در اشعار خود تصویری از جامعه ایرانی در دههٔ ۴۰ و ۵۰ خورشیدی را بازتاب می‌دهد و با رمز و کنایه آن دوران را به خواننده نمایانده، دلبستگی و گرایش فراوان به آیین وفرهنگ ایرانی و بخصوص خراسان را نشان می‌دهد.

تصحیحات او نمونه ی اعلای تصحیح انتقادی متن است ، اسرار التوحید ، مصیبت نامه ، الاهی نامه ، منطق الطیر ، اسرار نامه ، مقامات و حالات ابوسعید ، نوشته بر دریا (مقامات ابوالحسن خرقانی) بهترین نمونه های تصحیح انتقادی متن در ادبیات فارسی هستند ، اوکار های دیگری نیز زیر چاپ دارد که به زودی از سوی نشر مرکز به بازا خواهد آمد

او از تنها محققین تاریخ و ادب فارسی است که به تاریخ کرامیه پرداخته و کتابی منقح در این باب فراهم کرده است ،که به زودی چاپ خواهد شد.

کتاب های دیگر او مثل موسیقی شعر ، صور خیال ، ادوار شعر فارسی ، زمینه های اجتماعی شعر فارسی ، از جامی تا روزگار ما امروزه از کتاب های کلاسیک نقد ادبی محسوب میشوند و خواندن آن برای هر دانشجوی علاقه مند به نقد ادبی و نظریه ادبیات واجب است .

او علاقه مند به شعر فارسی است و علاقه ی او به عرفان و نقد ادبی هم از همین جا نشات میگیرد.

نمونه اشعار [ویرایش]


به کجا چنین شتابان؟

گون از نسیم پرسید

- دل من گرفته زین جا

هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟
- همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم.


به کجا چنین شتابان؟

- به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا، سرایم
- سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه‌ها، به باران
برسان سلام ما را
  • شعر دیگری از وی:
    • «پیش از شما / به سان شما / بیشمارها / با تار عنکبوت / نوشتند روی باد / کین دولت خجستهٔ جاوید زنده باد».

کتاب شناسی [ویرایش]

مجموعه اشعار [ویرایش]

  1. ۱۳۴۴ - زمزمه‌ها
  2. ۱۳۴۴ - شبخوانی
  3. ۱۳۴۷ - از زبان برگ
  4. ۱۳۵۰ - درکوچه باغ‌های نیشابور
  5. ۱۳۵۶ - بوی جوی مولیان
  6. ۱۳۵۶ - از بودن و سرودن
  7. ۱۳۵۶ - مثل درخت در شب باران
  8. ۱۳۶۷ - هزاره دوم آهوی کوهی

آثار نظری و انتقادی و تصحیح و ترجمه [ویرایش]

۱. صور خیال در شعر فارسی

۲. موسیقی شعر

۳. تصحیح اسرارالتوحید نوشتهٔ محمد بن منور

۴. تصحیح تاریخ نیشابور نوشتهٔ حاکم نیشابوری

۵. تصحیح آثار عطار نیشابوری:

تصحیح مختارنامه
تصحیح مصیبت نامه
تصحیح منطق‌الطیر
تصحیح اسرارنامه
تصحیح دیوان عطار
تصحیح تذکره الاولیاء (هنوز به چاپ نرسیده‌است)

۶. مقدمه، ترجمه و تعلیقات بر آفرینش و تاریخ در دو جلد

۷. مفلس کیمیا فروش دربارهٔ شعر انوری

۸. زبور پارسی نگاهی به زندگی و غرل‌های عطار

۹. تازیانه‌های سلوک در بارهٔ قصاید سنایی

۱۰. در اقلیم روشنایی تفسیر چند غزل حکیمسنایی

۱۱. شاعر آیینه‌ها بررسی سبک هندی و شعر بیدل دهلوی

۱۲. آن سوی حرف و صوت

۱۳. میراث عرفانی ایران (چهار جلدی):

دفتر روشنایی (در شرح سخنان و افکار بایزید بسطامی)
نوشته بر دریا (در بیان میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی)
چشیدن طعم وقت (در شرح عرفان و افکار ابوسعید ابوالخیر)
حالات و سخنان ابوسعید (در شرح عرفان و افکار ابوسعید ابوالخیر)

۱۴. ادوار شعر فارسی از مشروطه تا سقوط سلطنت

۱۵. زمینهٔ اجتماعی شعر فارسی

۱۶. شعر معاصر عرب

۱۷. قلندریه در تاریخ سیر دگردیسی یک اندیشه

۱۸. ترجمه تصوف اسلامی و رابطه انسان و خدا نوشته رینولد نیکلسون

۱۹. تصحیح غزلیات شمس تبریز

۲۰. مقدمه‌نویسی و انتشار تصویر نسخه خطی منظومهٔ علی‌نامه

۲۱. مقدمه ی تحلیلی و تعلیقات بر دیوان قائمیات ، نویافته ترین دیوان شعری مذهب اسماعیلیه ، به تصحیح دکتر جلال بدخشانی ، چاپ میراث مکتوب

منبع: ویکیپیدیا

[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 12:30 ] [ احمد مرادی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اینجانب احمد مرادی.
دانشجوی ادبیات فارسی مقطع کارشناسی دانشگاه قم
امکانات وب